
این خاطره مربوط میشه به فروردین سال 89 که ما سوم دبیرستان بودیم. من و ایلین تاریخ تولدمون یکروزه و اصلا دوستی منو ایلین سر همین قضیه شکل گرفت.
اون سال من و ایلین قرار گذاشتیم تولدمون رو توی مدرسه بگیریم قرار شد اون کیک بیاره و منم ابمیوه و فشفشه و بقیه ی مخلفات رو.
توی کلاس ما سه تا ردیف بود.ردیف راست ، وسط و چپ .من و مریم نیمکت اول ردیف راست بودیم و به ترتیب پشت سرمون(ندا و ازاده)(ریحانه و متین)(نازنین ها)(حمیده و فاطمه) میشستن.نیمکت اول ردیف وسط هم مال ملیحه و مریم بود که پشت سرشون نیلوفر و یاسمن بودن و پشت سراونها رو هم یادم نیست کیا بودن چون باهاشون رابطه نداشتم.ردیف سمت چپ هم به ترتیب (مهتاب و ایلین)(زهرا و ازاده)(موژان و عاطفه) (صالحه و فایزه)
خوب طبیعیه که بچه های سمت راست رفیق فابریک های من بودن و بچه های سمت چپ هم رفیق های ایلین،جز دوتا نیمکت اول وسط که دوستای من بودن بقیه نخودی بودن.
عزیزان واقف هستن که برگزاری هر گونه مراسمی در مدارس دخترانه کار حضرت فیل است چه برسد که مدرسه اش شاهد هم باشد!!!!!!!منتها چون بنده نفوذ زیادی در اتاق پرورشی داشتم با کلی قول شرف دادن توانستم مجوز برگزاری تولد را از خانم عرفانیان(معاون پرورشی) بگیرم و بعد از ایشان کلی قسم و ایه ردیف کردم واسه خانم سفیدگران(معاون انضباطی) و سوگند یاد کردم که هیچ گونه اتفاق غیر اخلاقی در کلاس نیافتد و بالاخره مجوز را از ایشان هم گرفتم.
قرار شد مراسم زنگ تفریح سوم که متصل به زنگ نماز میشد برگزار شود تا وقت بیشتری داشته باشیم.ناگفته نماند که باز هم یکی از نخودی های اتاق دفتر داری امدن توی کلاسمون تا یکوقت خدای نکرده ما کارهای بد بد نکنیم.مراسم با روشن کردن شمع ها و فشفشه ها شروع شد.من خیر سرم برف شادی را دادم به عاطفه و کلی تاکید کردم روی کیک نریزد چون مواد شیمیایی است و خوب عزیزانی که ایشان را میشناسند میدانند که شرتر از ایشان در کلاسمان نبود، هرچه قدر دوست داشت با زهرا اتش سوزاندن و برف روی سر هم ریختن و ...!!! از ان طرف نمیدانم چه کسی رفته بود پای تخته بزرگ نوشته بود ( ولادت باسعادت یگانه و ایلین را به مسلمین کلاس تبریک میگوییم) مریم مسئول فیلم برداری بود ،هنوز هم از دیدن چندباره ان فیلم ها خسته نمیشوم
بچه ها همه مشغول کف زدن و سوت زدن بودن و باهم میخواندن :اره منم دوست دارم محاله تنهات بذارم من فقط تورو دارم .................!!!!!!!!!!!
در کلاس را بسته بودیم و اجازه ورود به بچه های کلاسهای دیگر که با کنجکاوی از شیشه ی بالای در داخل کلاس را نگاه میکردن نمیدادیم.بالاخره شهرزاد (میشناسینش که؟؟؟) به زور وارد شد و با نیلوفر رفتن وسط و بووووووووووق!!!!!!!!!!! من دیدم قضیه دارد غیر اخلاقی میشود و کلی قسم و ایه و قول شرف دادن من زیر سوال میرود سریع دست بکار شدم و عملیات سیب چینی انها را بهم زدم!!!
شمع را با ایلین فوت کردیم و کیک را با هم بریدیم و مراسم کادو دهی اغاز شد.زنگ اخر فیزیک داشتیم که من با معلم محترمه رابطه ی بسیار خوبی داشتم!!!!!!فقط شانس اوردم بهم صفر نداد. ایشان وقتی وضع کلاس را دید گفت: من میرم بیرون سریع این وسایل رو جمع کنید. یگانه