لحظه های شیرین

این طرحی که رفیق بنده داده طرح بسیار خوبی است منتها چون همیشه اول صاحبخونه باید تعارف کنه تا مهمون ها روشون باز بشه منم تصمیم گرفتم اول خودم چندتا خاطره از دوران دبیرستان برایتان بگذارم تا شاید شما هم چیزهایی به مخچه تان خطور کند و برایمان بفرستید.
یادم هست سال دوم دبیرستان یک معلم جغرافی داشتیم بنام خانم خاکستانی که معلمی اهل دل و باحال بودن.ایشون هرزگاهی در کلاسشون جلسات کنفرانس با موضوع ازاد برگزار میکردن که البته بنده ی حقیر به دلیل پرحرف بودن و ایضا پررو بودن پای ثابت این جلسات بودم و حدود سه چهار بار کنفرانس دادم.اواخر سال خانم خاکستانی پیشنهاد دادن هفته ی اخر سال که رسما مدرسه تعطیل میشه یکروز به مدرسه بیایم و سفره هفت سین درست کنیم و با همکلاسی هامون یکروز بدون درس و کلاس در مدرسه خوش باشیم.چون هر چهارتا کلاس دوم با ایشون داشتن این موضوع در اون کلاس ها هم مطرح شده بود و قرار بود هفت سین هامون باهم مقایسه بشه.روز موعود فرارسید که یادم هست از اون همه جمعیت کلاس فقط من بودم ومریم-س،ایلین-ب،زهرا-ج،مهتاب-ا،موژان-گ،ازاده-گ ، یاسمن-ب وفايزه-ح.
مسؤول اوردن سفره هفت سین من و مریم و ایلین بودیم.حالا بماند که سفره مان چه چیزی از اب در امد و با تصور ما چقدر فرق داشت!!! توی نمازخانه ،روی یک میز سفره مان را چیدیم تا بچه های کلاس های دیگه هم سفره مان را ببینند.من از ان روز سه تا عکس دارم (وگرنه خاطره اش را به کلی فراموش میکردم)
یادمه شهرزاد-ف یکی از دوستان شر من، که رشته اش ریاضی بود همان روز توی نمازخانه شروع کرد به بوووووووووووق و بعد با مداخله و دعوای خانم سفیدگران(ناظم محترمه)شادی قبل عید ما به عصبانیت و ناراحتی و دلخوری تبدیل شد.ولی خداییش نمازخونه جای اون کارا نبود!!!!!!!!!!!!! یگانه تقوی
بسم الله الرحمن الرحیم