پسرعمه:آقاي مجري شما منو بيشتر دوس داري يا ماشين عباس آقا رو؟
مجري:معلومه كه تو رو بيشتر دوس دارم چطور مگه؟
پسرعمه:آخه زدم ماشين عباس آقا رو تركوندم نگران بودم منو دعواكني،يه اشتباه محاسباتي بود ميخواستم ببينم از اگزوزش آتيش مياد بيرون يانه؟
مجري:خدايا يه قدرتي به من بده اين بچه رو نزنم!
پسرعمه:خدايا يكم بيشتر بهش قدرت بده هنوز نميدونه خود عباس آقا هم تو ماشين بوده.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 18:20 توسط م
|
بسم الله الرحمن الرحیم